ميخوام بگم....

روزهای سختی رو ميگذرونم
روزهای سختی که بايد.....يه دختر ۱۸ ساله باشم.....

احساس يه خر رو دارم که......پشت گوش راستش ميخاره....

Lovedog.gif

آره به تو ميگم....به تو که ميگی از خدا دور نيستم.....

مدتهاست که.....باهاش حرف نميزنم...صداش نميکنم....آرزوهای مسخره و گاه قشنگم رو واسش زمزمه نميکنم...شايد باهاش لج کردم...
مدتهاست که...حتی بهش فکر نميکنم...
مدتهاست که سجادهء من ديگه خيس نميشه...
و دلم...ديگه قصه ها رو جلو جلو برام تعريف نميکنه...
روءياهای صادق من مردن...و من...جای سينه ام...ديگه آينه ای ندارم....

شايد اينجا باشه...زير نبضم...اما من...حسی ندارم...

/ 0 نظر / 4 بازدید