وصيت.....................

 

روزی اگر سراغ من آمد به او بگو

آن کوه استوار

وقتی به ياد روی تو بود ميگريست.................

او

آرزوی ديدت رويت را

حتی برای لحظه ای از عمر خويش داشت

اما برای ديدن تو

چشم خويش را

آن در سرشگ غوطه ور

آن چشم پاک را

پنداشت

آلوده است و لايق ديدار يار نيست...............

روزی اگر

سراغ من آمد

به او بگو

آن لحظه که ديده برای هميشه بست

آن نام خوب

بر لب لرزان او نشست

شايد

روزی اگر........

چه؟

او

نه

آه...........

نمی آيد......................................

/ 0 نظر / 9 بازدید