آدامس بادکنکی...!!!

رفتيم قدم بزنيم
مثل همه بچه ها آدامس دوست داشتم
يه بسته خريدم
تو چشمام نگاه کرد: پس من چی؟08.gif
سرمو محکم دادم عقب و گفتم نچ
اشک تو چشماش جمع شد و قدمهاشو تند کرد

وقتی نگاه کردم و ديدم جاش کنارم خالی شد...دلم هررررری ريخت
دويدم تا بهش برسم
دستمو انداختم دور گردنش و لپلی کوچولو و گوشتالوشو بوسیدم...گفتم:
بيا...قهر نکن ديگه...اصلا همش مال تو
عين فرشته ها خنديد

وقتی رسيديم...ديدم تند دويد...يه چيزی برداشت...رفت تو انباری...در رو قفل کرد...
فضولی مردم...
يه کم بعد
رفتم سراغ وسايلش...
يه دفتر خاطرات که قفلش باز بود...ورق زدم...يه جاش برجسته بود...ورق زدم...وسط يکی از صفحه ها...يه آدامس جويده شده...زيرش با خط بچه گونه...يادگاری از....

هيچ وقت...
من...

bear7.jpg

/ 0 نظر / 8 بازدید