باورم بر اين است که....

عشق آ موختنی است...
عشق چيزی نيست که ناگهانی و خود به خود بوجود آيد...
در همه ما استعداد عشق ورزيدن وجود دارد...و اين صرفا يک توانايی است که مانند همه عوامل موجود و بالقوه ديگر بايد به فعل در آيد ...و اگر شما برای انجام آن کوششی نکنيد...در وجودتان شکوفا نخواهد شد...
عشق در واقع يک ايثار و بخشش دو جانبه است...عشق گذشتن از مرز وجوده...
و باورم بر اين است که
نقطه مقابل عشق...نفرت نيست...بلکه بی تفاوتی و بی احساسی است...
چرا؟
چون وقتی کسی از من تنفر دارد باز هم احساساتی دارد وگرنه نمی توانست منزجر باشد...بنابراين هنوز جای ارتباط ميان من و او باقی است...ولی اگر وجود من اصلا برای کسی مطرح نباشد...تمام شده محسوب می شوم...و ديگر راهی برای برقراری ارتباط ميان ما باقی نمی ماند...
و باورم بر اين است که....
افراد ظالم و سنگدل ضعيف اند...
نرمی و عطوفت خصلت انسانهای قوی است...
واينکه
کلمات واقعيات منجمد شده زندگی است...
قلمو و رنگ در اختيار ماست...می توانيم بهشتی ترسيم کنيم و به آن وارد شويم...

روءيای امروز ...واقعيت فرداست...
و باورم بر اين است که....
يک راه قبول زندگی...پذيرفتن مرگ است...
مرگ...لذت عشق...مهر و عطوفت و آزادی را به ما می آموزد...

6.gif

/ 0 نظر / 8 بازدید