معذرت گنده...

سلام...اين بار ديگه نوشتم...نميدونی تو اين مدت يه ميليون بار پشت اين صفحه مديريت يادداشتها و پيامها نشستم اما نتونستم...
کم نياوردم...اما تو اين مدت اونقدر اتفاقای عجيب غريب افتاد که من قادر نبودم احساسمو بگم...و البته خيلی چيزای ديگه رو چون مال من نبود نتونستم بگم...

خلاصه اينکه از همتون يه دنيا معذرت ميخوام...و خب شايد اونايی که از اول پايهء اين وبلاگ بودن يه کم چيزای متفاوت تری رو بخونن...بازهم معذرت ميخوام...و از لطفتون ممنونم...فراموشتون نکردم...خيلی وقتا که به بلاگاتون سر ميزنم نظر نميذارم...فقط ميخونم...واسه دل خودم...
و از کسایی که فراموشم نکردن ممنونم...

الانم باز نميدونم چی بگم02.gif

اين روزا همش فکر ميکنم همه چيز خوابه...به حالم فکر نميکنم...فقط ميخوام زود بگذره تا به آخرش برسه...



/ 0 نظر / 8 بازدید