من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه...

من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه

چه کرد با دل من آن نگاه شيرين آه

مدام پيش نگاهی ٬مدام پيش نگاه

کدام نشأه دويده است از تو در تن من

که ذره های وجودم تو را که ميبينند

به رقص می آيند!

سرود ميخوانند

چه آرزوی محـــــــــــــــــــــالی است زيستن با تو

مرا همين بگذارند يک سخن با تو:

به من بگو که مرا از دهان شير بگير!

به من بگو که برو در دهان شير بميــــــــــر!

بگو برو جگر کوه قاف را بشکاف

ستاره ها را از آسمان بيار به زير!

تو را به هر چه تو گويی ٬ به دوستـــــــــــــی سوگند

هر آنچه خواهی از من بخواه٬

صبــــــــــــــــــــــــــر مخواه !

 هی با توام...گوش کن ببين چی ميگم...برو ببين بهار چی کار کرده...حتما داره شوخی ميکنه...

من که ميدونم 02.gif02.gif02.gif

بهـــــــــــــــــــــار: و در نهايت می خوام آخرين جمله هامو برای تو بنويسم. تويی که بهترين بودی و تا هستم توی قلب و ياد و خاطر من می مونی.

اينو بدون که من اين پيله ی زيبايی رو که از عشق تو دور خودم بافتم و اين اسارت شيرين و پر درد رو با بزرگترين آزاديای اين دنيا هم عوض نمی کنم و زمانی هم که اين پيله پاره بشه و پروانه ی وجودم رها بشه٬ اونقدر عاشقانه دور شمع وجودت می چرخم و می گردم که در نهايت يا توی وجود تو ذوب بشم و يا با شور و شعف بسوزم.

02.gif26.gif17.gif

 
/ 0 نظر / 7 بازدید